عبد الحسين نوايى

162

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

او و در صورت بىچيزى به همسايه به محله و از محله به شهرها و ولايات منتقل و وجه آن به سختى تمام مطالبه مىشد تا حكم نادر بلااثر و حوالهء او بلاوصول نمانده باشد « 1 » » بديهى است كه پرداخت اين همه وجوه ناروا خارج از حد و اندازهء قدرت و طاقت مردم ايران بود كه در فاصلهء استيلاى افغانان غارتگر و سالهاى آخر سلطنت نادر از هستى ساقط شده بودند و مأمورين و محصلين ديوانى هم ، با تمام ترسى كه از لاوصول ماندن آنها بر جان خود داشتند نمىتوانستند تمام آنها را دريافت كنند . ناچار قسمت عمدهء حواله‌ها وصول نشده برمىگشت . اين بار ديگر نادر ، به بهانهء آنكه حوالجات تحصيل لاوصول و حقوق ثابتهء ديوانى معطل مانده ، محصلين و مأمورين را كور مىكرد و از سرهاى ايشان كله منار مىساخت . چنان كه در سال 1159 هجرى در اصفهان ، تعداد هفتاد و سه نفر از ضابطان و عمال و كلانتران فارس را كه در ركابش حاضر بودند سخت مؤاخذه كرد كه « چرا مال ما را نمىدهيد و خدمت نمىكنيد » . آنگاه دستور داد تا شصت و سه نفر از آنان را كور كردند و سپس در كرمان « تمامى كورهاى فارس و شصت و سه نفر از كلانتران و عمال بلوكات را به ضميمهء يكصد و شانزده نفر اهالى كرمان بر حسب حكم « پادشاه عدالت‌پناه » كشتند و جنازهء آنها را در ميدان انداختند و از سرهاى آنها كه به شمارهء يكصد و هفتاد و نه نفر بود دو كله مناره ساختند و به مراسم معدلت پرداختند . » اين پولها را چه مىكرد ؟ همه را روى هم مىانباشت و از داشتن و ديدن آن همه زر و سيم و جواهر لذت مىبرد . همچنانكه سلطان محمود از ديدن جواهراتى كه از هند غارت كرده بود ، حتى در بستر مرگ خوددارى نمىتوانست كرد . براى حفظ اين ثروت عظيم كه از خون جگر و اشك ديدهء مردم فراهم آمده بود ، نادر شاه افشار دستور داده بود كه قلعه‌اى در كلات بسازند . كلات نخستين پايگاه نادر بود .

--> ( 1 ) - مجلهء يادگار سال 2 شمارهء 5 ، يادداشتهاى كشيش بازن ( مجلهء يغما سال 1329 ص 38 ) .